Hbl
نوشته شده توسط نازنین | در دستهی incomplete
تقصیر تو نیست
از هر نقطه ی این کیهان بنگری
همه از تو میگریزند
برچسب ها: تو, جبر, دل گرفتگی, دور شدن, فاصله, قانون هابل, کیهان, گریز
Infinite
نوشته شده توسط نازنین | در دستهی incomplete
نبودت
بی نهایتی است از زمان
که نمیگذرد
برچسب ها: بی نهایت, تو, زمان, ن گذشتن, نبودن
iD20
نوشته شده توسط نازنین | در دستهی incomplete, دیالوگهای ناتمام
+ دو تا صندلی چوبی.
- من و تو رو بشونن برا گفتن خوبی . . .
برچسب ها: تو, خوبی, دلتنگی, دیالوگ, صندلی, من, ناتمام
Pianist
نوشته شده توسط نازنین | در دستهی incomplete, نوشتن،همین و تمام
یک آپارتمان کهنه ، همسایه های پیر .
پیرمرد یک فنجان چای به دست زنش داد و گفت : باز پیانیست ما دلتنگ شده .
برچسب ها: داستانک, دلتنگی, پیانو, پیانیست, پیری, چای
iD19
نوشته شده توسط نازنین | در دستهی دیالوگهای ناتمام
+ من از تو دور ترم یا تو از من ؟
- هر کی که فاصله رو بیشتر بهونه میکنه .
برچسب ها: بهونه, تو, دور, دیالوگ, فاصله, قانون سوم نیوتن, من, ناتمام, نیوتن
Loin Des Villes
نوشته شده توسط نازنین | در دستهی بزرگ شدن ها
چند کلمه حرف زدیم ، از خانه ی قدیمی گفت . از درختها و بوی گلهایش … بوی مست کننده ای که هرگز نشنیده ام . از پیچکی که تا آن بالاها خزیده و رفته … به گمانم سرخ رنگ است . عکس های خندان البوم کودکی ُ دیوارهای خیس …
نیمه شب ، من مانده ام و خاطرات کودکیش .
برچسب ها: خاطرات, خانه, درخت, دور, دیوار, شب, شهر, محمد, پیچک, کودکی
iD18
نوشته شده توسط نازنین | در دستهی دیالوگهای ناتمام, نوشتن،همین و تمام
- شکننده ام .
- شکننده ای !
برچسب ها: تو, دیالوگ, شکنندگی, من, ناتمام
سیبی که از یاد رفت
نوشته شده توسط نازنین | در دستهی ذهن گویان
خوبم . همه چی الان خوبه . همه چی آروم . دلم تنگه . کلی حرف دارم برا گفتن ، حرفای خوب ، حرفای ساده و به یاد ماندنی … یک سری اولین ها . . . . دلتنگی چه خوبه گاهی …
گفتم ببینمش مگر درد اشتیاق / ساکن شود،بدیدم و مشتاق تر شدم
برچسب ها: اشتیاق, اولین ها, حرف, خوب, دلتنگی, سعدی, سفر, سیب, شوق, منزل, پیانو
دی ماه، ماه پر حادثه
نوشته شده توسط نازنین | در دستهی دل گرفتي
دیروز تولد «روشنتر از این نمیشه» بود . سه سال گذشت . باور کردنش سخته. حواسم نبود که چطوری گذشت، کی گذشت، اتفاقی اومدم دیالوگی بنویسم و توی پستهای پیشنویس، پست منتشر نشده ی دو سال پیش رو دیدم برا چنین روزی و … اتفاقی مث دو سال پیش دارم یان تیرسن گوش میکنم و اتفاقی یه سری تصویر و پدیده از ذهنم میگذره، مال همون دو سال پیش … کاش فراموش کردن برام آسون بود، بدون اینکه بخوام یادم بمونه پدیده ها، در ذهنم موندگار شدن . شاید روزی فراموش کردن رو هم یاد گرفتم، شاید روزی از فراموش کردن پشیمون شدم، شاید روزی همه چی باز یادم بود …
تولدت مبارک «روشنتر از این نمیشه» ی عزیزم.
برچسب ها: تولد, حادثه, حافظه, دیماه, روشنتر از این نمیشه, شانزدهدیماههشتادشش, پدیده
iD17
نوشته شده توسط نازنین | در دستهی دیالوگهای ناتمام, نوشتن،همین و تمام
+ برایت عاشقانه ها را میسرودم …
- غم عشق های دگر اگر بگذارد .