let me …

بگذارید بی مرگ نفسی آسوده کشم!

(سکوت نیست،غریو گونه بخوانش)

(شاید شاملو بی دلیل نگفت “غریو را تصور کن….)

شگفتا که من چند بار زنده شدم/ بی گمان از برکت دم عیسی ام بوده است

[بخشی از غزل ۱۰۷ گذشته !]

مسیحا در درون توست،در درون خود من

دم هایم،دمهایت

همه معجزه ای از زنده کردن

همه از زنده بودن!

(زندگی گناه بزرگی است که همه به آن آلوده شده ایم،پس شادمان در آتش این گناه بسوز)

[از دیالوگ های ناتمام من![

تکرار و تکرار و تکرار ….

(از اول بخوانش)

آه ای یقین یافته بازت نمی نهم…

(شاملو نا امید نبود،بی امیدکم)

چون میرود هست،هست برای اینکه برود…

(به خود نگاه کن،واقعا نمیبینی که شبیه مرداب شده ای؟!)

بگذار بی اندیشه ی مرگت نفسی آسوده کشم!

(….)

برچسب ها: , , , , ,

۹ نظر برای “let me …”

  1. نگار گفته:
    ۲۹ دی ۱۳۸۶ در ۹:۲۳ ق.ظ

    در کل هیچ ارتباطی بین جمله ها و اینا حس نکردم!یا اصلا وجود نداشت یا بازم من دقت نکردم و نفهمیدم!!!
    ولی جدا جدا که می خوندم معنیشو بهتر درک می کردم!
    :سه تا جمله هم که خیلی خوشم اومد
    (زندگی گناه بزرگی است که همه به آن آلوده شده ایم،پس شادمان در آتش این گناه بسوز۱
    (به خود نگاه کن،واقعا نمیبینی که شبیه مرداب شده ای۲
    (بگذار بی اندیشه ی مرگت نفسی آسوده کشم۳

  2. سینا گفته:
    ۲۹ دی ۱۳۸۶ در ۱۱:۳۷ ق.ظ

    Solo In This Karma.

  3. سینا گفته:
    ۲۹ دی ۱۳۸۶ در ۱۱:۴۴ ق.ظ

    مغزه قفل کرد اشتباه نوشتم.

    Solo In Cursed Karma.*

  4. MaHaN گفته:
    ۲۹ دی ۱۳۸۶ در ۱:۲۰ ب.ظ


    آمد شبی برهنه ام از در چو…
    در سینه اش دو ماهی و در دستش…
    بگو باقی شو!

    تو که نمی خوای در مورد دیگه ای عهدم رو بشکنم؟
    بشکنم؟

  5. ستایش گفته:
    ۳۰ دی ۱۳۸۶ در ۴:۵۹ ب.ظ

    به خود نگاه کن،واقعا نمیبینی که شبیه مرداب شده ای؟!

  6. مریم گفته:
    ۳۰ دی ۱۳۸۶ در ۶:۰۷ ب.ظ

    نگاه کن، نگاه کن، نمی بینی که هنوز باران می تواند بر مرداب ببارد…؟
    مرداب هنوز جا برای چشمه دارد…

  7. zos گفته:
    ۱ بهمن ۱۳۸۶ در ۱:۰۲ ب.ظ

    نازنین چه دوستای شاعری داری!!!
    آه زیندگی!(با لهجه ترکی هنگام صحبت با موبایل همراه!!)
    لگد وری سن ؟هان هان هان؟
    — ادامه نظرات دوستان
    و آنگاه چو مرداب در سولو نوازی تار چو گرداب زندگی مردگی میکنیم و تاریکی مرداب درونمان چو گرداب مارا خواهد بلعیت!! و انگاه که گفتم چشمه گر روی پاک و مجرد چو مسیحا به فلک !(گفتم این همه کپی از اثار معاصر یه گندی هم به تاریخ بزنیم ! ماشالا به ادیبی که ریخته من چی کمتر دارم؟) و ای وای بر من که تکیه کردندنی بیدندی
    —-لودگی بسته
    سالی یک بار اپ میکنی! هر چی هم مینویسی من باهاش حال نمی کنم چرا؟ 😆 😆
    —>>>محمد بدجنس!!!!

  8. غزاله گفته:
    ۱ بهمن ۱۳۸۶ در ۷:۴۹ ب.ظ

    همین طوری واس این که حال بقیه رو بگیریم ما میگیم : تف !

    آهو حیوان باشعور و احساسیت که به زیبایی ها عشق می ورزد!

  9. متين گفته:
    ۳ بهمن ۱۳۸۶ در ۱۱:۰۰ ب.ظ

    زیبا بود همی . خوشمان امد همی . به امید دیوان شعرت 😆

دیدگاهی بنویسید