let me …

بگذارید بی مرگ نفسی آسوده کشم!

(سکوت نیست،غریو گونه بخوانش)

(شاید شاملو بی دلیل نگفت “غریو را تصور کن….)

شگفتا که من چند بار زنده شدم/ بی گمان از برکت دم عیسی ام بوده است

[بخشی از غزل ۱۰۷ گذشته !]

مسیحا در درون توست،در درون خود من

دم هایم،دمهایت

همه معجزه ای از زنده کردن

همه از زنده بودن!

(زندگی گناه بزرگی است که همه به آن آلوده شده ایم،پس شادمان در آتش این گناه بسوز)

[از دیالوگ های ناتمام من![

تکرار و تکرار و تکرار ….

(از اول بخوانش)

آه ای یقین یافته بازت نمی نهم…

(شاملو نا امید نبود،بی امیدکم)

چون میرود هست،هست برای اینکه برود…

(به خود نگاه کن،واقعا نمیبینی که شبیه مرداب شده ای؟!)

بگذار بی اندیشه ی مرگت نفسی آسوده کشم!

(….)

Comments

  1. نگار

    در کل هیچ ارتباطی بین جمله ها و اینا حس نکردم!یا اصلا وجود نداشت یا بازم من دقت نکردم و نفهمیدم!!!
    ولی جدا جدا که می خوندم معنیشو بهتر درک می کردم!
    :سه تا جمله هم که خیلی خوشم اومد
    (زندگی گناه بزرگی است که همه به آن آلوده شده ایم،پس شادمان در آتش این گناه بسوز۱
    (به خود نگاه کن،واقعا نمیبینی که شبیه مرداب شده ای۲
    (بگذار بی اندیشه ی مرگت نفسی آسوده کشم۳

  2. zos

    نازنین چه دوستای شاعری داری!!!
    آه زیندگی!(با لهجه ترکی هنگام صحبت با موبایل همراه!!)
    لگد وری سن ؟هان هان هان؟
    — ادامه نظرات دوستان
    و آنگاه چو مرداب در سولو نوازی تار چو گرداب زندگی مردگی میکنیم و تاریکی مرداب درونمان چو گرداب مارا خواهد بلعیت!! و انگاه که گفتم چشمه گر روی پاک و مجرد چو مسیحا به فلک !(گفتم این همه کپی از اثار معاصر یه گندی هم به تاریخ بزنیم ! ماشالا به ادیبی که ریخته من چی کمتر دارم؟) و ای وای بر من که تکیه کردندنی بیدندی
    —-لودگی بسته
    سالی یک بار اپ میکنی! هر چی هم مینویسی من باهاش حال نمی کنم چرا؟ 😆 😆
    —>>>محمد بدجنس!!!!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *