it was just after DARK

کلاغ …. پــــَـــر!
گنجشک …. پــــَـــر!
قناری ….. پــــَـــر!
کرکس …. پـــــــَــــــر!
من …. پــــَـــر!
تو ….. پــــَـــــــــــر!
تو که پـــَـر نداری!
خودتت خبر نداری!

نه تپش سریع قلبم،نه تنگی نفسم و نه حتا آن حس مزخرف از این بیماری است.
جایت خالی! مثل من که همیشه خالی است،هم حجم من و هم حرف هایم. این شب ها حتا صندلی­ ام در کابوس­های شبانه نیز خالی شده است.می­گفتم جایت خالی بود مثل خاکستر!می­لرزیدم تمام شب، ناموزون البته!
پنجه ­های خونیش را، خرامان رقصیدنشان را بر روی گردنم احساس می­کردم، با تمام وجود! آرام بالا و پایین می­رفتند، پایین بالا می­رفتند و … .
کاش بودی … کاش بودی و تسخیرشدنم را می­دیدی … .
حالا تنها برو، تنها تر، تنها تر از همیشه هایم برو! عروسک تنهاییت ، خاکستر شد. خاکستر.
نقطه سر خط .

می­ترسید به من بگوید که دیگر نوری نخواهم دید؛ به جایش گفت:«میدانستی چشمانت شیرین است؟!»

تو هرگز،مثل دیگران نبودی!
آه خوب،نه،نمی­توان در پایان کار خوب شد!
تو با من موافق نبودی،این طور نیست؟و اکنون من چه کار باید بکنم؟
من چه کار باید بکنم؟چیزی به من بگو!
(یک مکث)

چیزی به من بگو!

-آنتونیو تابوکی-

Dark is a way and light is a place,
Heaven that never was
Nor will be ever is always true
-Dylan Thomas-

shabgardy.jpg

~

دختری که در خود گم شد.

میز نازنین!

پ.ن:
دلم برای آن چشمان بی فروغ افسون گر

که هنگامی که دروغ می گفتند،مهربان بودند

تنگ شده است

برچسب ها: ,

rattlesnake

حتی یه کلمه حرف نزدن من هم زیادیه! زیاده! توی این همه غوغا و صدا،یه واژه از دهنمم بیرون بیاد کی میشنوه؟! خودمم نمیشنوم چه برسه به بقیه!
این طوری دوستش دارم! آروم و ساکت.

شبیه مار زنگی شده ام! اول اخطارمو میدم شنیدی که هیچ،نشیندی وقتی نیشت زدم مقصر خودتی نه من !
تبصره ی مهم: امروز با این اخطار و حرف نزدنم دبیر عربی مون رو نیش زدم!بترس،چون شوخی ندارم.

پ.ن:کار من از گریه گذشته،بدان می خندم… .
پ.ن: کل احساسم رو میتونم در یه واژه جمع کنم و داد بزنم؛ بگم “رذل“!

برچسب ها: , , ,

/؟/

بعد از مدتها،داشتم رو کاغذ با روان نویس مینوشتم!دلم تنگ شده بود؛ هنوزم دلم تنگه! س. اومد،گفت میشه بخونم و از زیر دستم کشید ، گفتم نه وقتی داشتم از دستش می قاپیدم از وسط دو نیم شد؛پاره شد! دیگه نتونستم بنویسم. بیچاره نوشته،بیچاره ناتمامی که هیچ موقع به پایان نزدیک نشد… .

قدم زدن چقدر خوبه… زیر برف …تنها … شال گردنت تا زیر پات برسه و زمینو جارو کنه… توی کوچه کسی نباشه،ماشینی نباشه صدایی نباشه،کسی نباشه که نفساش تو رو خفه کنه… توی کوچه راه میرم.سرده…سرد….سرد….مغزم منجمد شده…آرومم…آرامش یخی صادقانه ای!
وقتی مغزم منجمد شده اس،راحت ترم!آسون تر فکر میکنم،نزدیک تر ها زودتر رخنه میکنن…. حادثه های موازی که در من تلاقی میشوند…. یه حس خوب ترسناک و یه کلمه….یه کلمه مثل معجزه… شایدم خود معجزه…

دلم می خواست با یکی حرف بزنم،آن شدم پی ام دادم و دادن ولی بعد از سلام خوبی چه خبر همه لال شدم،شدن… تلفنم… بیخیال!

من زیاد حرف میزنم،زیادی میگم؟! مشکلی نیست،از فردا به لبام فلفل بمالین!
حوصله فرد مورد نظر در حال حاضر در دسترش نمیباشد،لطفا کمتر وی را مورد عنایت حرفها و نصیحت ها و گیر دادن های خود قرار بدهید

برچسب ها: , , , , , , ,

/!/


/

ع

ز

ی

ز

م

/

م

ی

ت

و

ا

ن

/

خ

ف

ه

/

ش

د

/

؟

/

!

/

وقتی لجن را به همه کجا میکشانم چرا خود در لجن فرو نروم؟

No, no more sorrow

I paid for MY mistakes

برچسب ها: , ,

دیوانه،به آهنگ سازی می ماند که سازش کمی از کوک خارج شده است

شبح سرگردانی
خط های موازی ولی متقاطع
نگاه هایی چون خط ممتد
احساس گرم دوست داشتن،
دوست داشته شدن
در یک شب سرد زمستانی….

[دی ماه ۸۶-دیالوگ های ناتمام]

خسته از من بودن ها!از حادثه های موازی که در من تلاقی میشوند!خسته…تنها همین….

پ.ن: خوشحالم کردین،خیلی خوشحال … توی شعره همه چی داره فریاد میشه نیازی به توضیح من نیست ولی دیشب-برای اولین بار تو عمرم- خواستم که عادی باشم؛ از هر جهت…

برچسب ها: , , , , ,