دیوانه،به آهنگ سازی می ماند که سازش کمی از کوک خارج شده است

شبح سرگردانی
خط های موازی ولی متقاطع
نگاه هایی چون خط ممتد
احساس گرم دوست داشتن،
دوست داشته شدن
در یک شب سرد زمستانی….

[دی ماه ۸۶-دیالوگ های ناتمام]

خسته از من بودن ها!از حادثه های موازی که در من تلاقی میشوند!خسته…تنها همین….

پ.ن: خوشحالم کردین،خیلی خوشحال … توی شعره همه چی داره فریاد میشه نیازی به توضیح من نیست ولی دیشب-برای اولین بار تو عمرم- خواستم که عادی باشم؛ از هر جهت…

Comments

  1. مسعود

    یه جمله ای بود…دقیق یادم نمیاد(طبق معمول.).ولی یه همچین چیزی میگفت:تنها فرق ما با دیوانگان در این است که دیوانگان در اقلیت هستند…..البته ربط چندانی نداره…یه نگاه کلی انداختم به وبلاگ..نظرم رو هم که گفتم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *