سرقت ادبی

. . . for whom the bell tolls . . .

“خبر نداشتن از کار دیگران آدم را اورژینال نمیکند، باید خواند و شنید و اگر عرضه داشت زیرش زد.” صادق هدایت

میخوای چیکار کنم؟! شعرمو یه نفر به اسم خودش جارزده! شعر منو!!!!!!! نمیگم محشر بود، نمیگم شاعر بودم، هیچ کدوم رو قبول ندارم، ولی شعر واسه من خیلی مقدسه! هرچی که مینویسم یه تیکه از روح خودمه! از وجود من! واژه هاش از زیر انگشتای من متولد شدن، من شکنجه شون دادم، کسی این حق رو نداره به اسم خودش توی کتابی چاپ کنه!!!! اگه لازم بود چیزی از نوشته هام چاپ شه، برام همه چیز محیاس، یه انتشارات توووپ که بخواد چاپشون کنه، خیلی راحت، ولی چندشم میشه وقتی به این فکر میکنم که کتابی که نوشته های من اون رو ساختن، بیفته دست این و اون، دست هر نادان و عاقلی که نتونه بفهمه چی نوشتم! نخواد بفهمه! چندشم میشه!چندشم میشه وقتی به این فکر میکنم که تیکه های روحم میفته زیر دست هر کم شعور و بی شعوری! همه میخوننم ولی در واقع با خنجر تیکه تیکه میکنن منو! چندشم میشه! خانم محترم، اگه عرضه ی شاعری نداری، اگه میخوای فقط کتاب چاپ کنی، فقط میخوای اسمت بشه شاعر؟! اینه شاعریت؟! که بیای شعر یه نفر رو که تو ۱۵ سالگیش نوشته و هیچ اسمی نداره رو از وبلاگش بردای؟! آره!؟ اینه شاعریت؟! تف تو شعر و شاعریت! تف تو اون شعورت!رذل پست !!!!

قبلا هم یه همچنین اتفاقی افتاد برام، دوم راهنمایی، سر انشا نویسی، بشری از من تقلید کرد، به سبک من نوشت،چیزی نگفتم، ناراحت شدم، حق دارم!ولی وقتی من آخرین انشام رو خوندم و برگشت بهم گفت چرا از من تقلید کردی، آتییییش گرفتم! چیزی نگفتم! هنوزم که هنوزه یادمه!

خوشم نمیاد کسی ازم تقلید کنه، چه آگاهانه چه هویجوری مثل گوسفند ! خودمم خوشم نمیاد از کس دیگه ای تقلید کنم! نفرت انگیزه! وجودم رو خدشه دار میکنه!به قول محمد : به کسایی تقلید میکنن به چشم انسان های ضعیف نیگا میکنم. حرف قشنگیه. نه؟!

“. . . در هر حال آن کس که در شعر حرفی برای گفتن ندارد، نباید گناه خود را به گردن وزن و قافیه بیندازد.باید شاعری را که برای او یک حاجت روحی نیست، ترک کند و کنار برود.آیا این صمیمانه تر و حتی شاعرانه تر نیست؟” زرین کوب

«مرد داستان فروش» اثر یوستین گاردر، داستان پسری که سوژه و جملات برای نویسنده هایی که سوژه ندارن و یا کسایی که میخوان نویسنده شن میفروخت. خب ایرادی نداره، ولی من نه میخوام اون فروشنده هه باشم و نه از اون خریدارا!

خب ناراحتم میشم، عصبی میشم، حالم بد میشه، میخوام بالا بیارم،گریه میکنم، چشامم سرخ میشن، سردردم شروع میشه، چشام میسوزنن و تا ساعت پنج صبح مثل جغد بیدار میمونم.البته هر کی باور نداره چنین کاری ممکنه بشه و من دروغ میگم، قبول! ولی من اون قدر پست فطرت نیستم که چنین کاری بکنم!من به شعر احترام میذارم، نه فقط به شعر خودم،به شعر همه! نوشته های همه! تازه خیلیا اون شعر رو خوندن، دقیق یادمه کی نوشتمش، دقیق یادمه چی شد نازل شد، دقیق یادمه! من مسئول اندیشه های دیگران نیستم. کسی که فکر میکنه دروغ میگم، نیاد دنبالم، آسوده ترم این طوری!

Don’t try to live so wise.
Don’t cry ’cause you’re so right.
Don’t dry with fakes or fears,
‘Cause you will hate yourself in the end(by Akeboshi)

۳ نظر برای “سرقت ادبی”

  1. Pariya گفته:
    ۳۰ فروردین ۱۳۸۷ در ۸:۳۵ ق.ظ

    😯
    نمی دونم چی بگم!!!
    هر چی بود به خودت گفتم! 🙁

  2. سینا گفته:
    ۳۰ فروردین ۱۳۸۷ در ۸:۵۹ ق.ظ

    اتفاق افتادنش خودش چیز جالبیه. جای خوشحالیه. ولی سوختن دزدیش چنان زیاده که اونو می‌پوشونه. به هر حال عمر بلند و پرعزت را برای شما و دوستان شاعر باشرف خواستاریم!

  3. توکا نیستانی گفته:
    ۱۶ خرداد ۱۳۸۷ در ۸:۴۹ ق.ظ

    کاری نمی توانی بکنی. تنها راه حل انتشار آن ها است که شما موافق نیستید. چاره ای نمی ماند جز تحمل، فکر کن خمس و زکات اشعارت را رد کرده ای!

دیدگاهی بنویسید