unimportant

* تره این قدر گرون شده که کسی تره هم واسه حرفام خورد نمیکنه؟! تا این حد یعنی؟!

* من خودمو باور دارم، باور دارم که بخوام میتونم، خیلی ها رو باور دارم، شما هم منو باور کنین! باور کنین که میتونم! میتونم! میتونم! مـ ـی تـ ـو نـ‌ ـم . . .

* هیچ روز تکراری وجود نداره، فقط گاهی حدهاشون یکی میشه! همین.

* معلم پیانوم از مامان و بابا حمایت کرد، در واقع شانس برنده شدنم بازم به صفر میل میکنه!

* از امروز خانه نشینی شروع شد! رفتیم خیابون گردی خانم د.(دبیر زبان فارسی)رو دیدم! کلی خوشحال شدم!دلم براش تنگ شده!

* آخری: از خوابی که دیدم میترسم!

*

I still remember the world
From the eyes of a child
Slowly those feelings
Were clouded by what I know now

Where has my heart gone
An uneven trade for the real world
Oh I… I want to go back to
Believing in everything and knowing nothing at all

Comments

  1. مسعود

    خوبه که خودت رو باور داری
    در مورد خواب هم باید بگم که سعی کن اصلا نترسی.
    در مورد خودم،همیشه خواب هایی که میبینم،حتی اوناییش که فلسفی به نظر میرسه هیچ داستانی از زندگیم رو انعکاس نمیده.به عبارتی چرندی بیش نیستند.

  2. نگار

    خوبه که خودت رو باور داری،چیزی که من هیچ وقت نداشتم وندارم و فک کنم نخواهم داشت!
    آره بعضی خوابا آدمو می ترسونن،ولی فکرتو مشغولش نکن یادت می ره،هیچ اتفاقی هم نمی افته! 😉

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *