L.S.D

ستون متغییر:

اصولا آدم­های بزرگ در اثر یک هل دادن یا به عبارتی وارد شدن یه نیرو ، بزرگ شدند! نه اینکه هلشان دادند که سنشان زیاد شود، بلکه بزرگ شدند!یک ضرب المثل پست مدرن می­گوید:«ماشین وامانده منتظر هل است!» هل دادن هم کنشی است بس عجیب و مخاطره آمیز که واکنش و عواقب خاص خود را به دنبال دارد! بستگی زیادی به این دارد که چه کسی را، با چه نیرویی و برای چه کاری هل می­دهید! مثلا اگر یک کاریکاتوریست هل داده شود، ممکن است بعدا بفهمید که آن بد بخت مفلوک با دم شیر بازی نکرده،مشغول نوش جان نمودن آب خنک است! یا هل دادن یک ماشین قراضه و متعلق به عهد عتیق فقط خستگی و افسردگی و کوفتگی به دنبال دارد! البته اول باید کسی باشد که خود ما را هل بدهد تا برویم سراغ ماشین مذکور،که این هم نکته ای است برای خود.
البته نکته ی مهم تر در این هل دادن­­ها درست و نادرست بودنشان است. به عنوان مثال شخص شخیصی که اطلاعیه و بخشنامه ای صادر می­فرماید که هنر جویان خانم حتما باید هنگام شرکت در کلاس­های موسیقی یک همراه داشته باشند، اشتباهی هل داده شده است! آخر فرد مذکور به جای بررسی وضعیت هنرجویان ، استادها، اینکه کلاس­ها چقدر جواب گوی نیازها و استعدادهاست، اطلاعیه ی مضحک به دیوار آموزشگاه­های موسیقی نصب میکند و یا کشش ناگهانی و بی­دلیل لیلا صمدی توسط حضرت اجل، که این کشش مجازا هل دادنی است به سرای باقی!(برای شادی روح این خبرنگار جوان صلواتی ختم کنید.)
بعضی­ها هم احتیاجی به هل دادن ندارند و اگر بخواهید هلشان بدهی داد میزنند:« من که دارم میرم، چرا هلم میدی!» اما به هرحال آن­ها هم انگیزه ای داشته اند.همان انگیزه خودش هل است !اگر در جستجوی مثال هستید برای این مورد همین “خرمالو” که مثل ماشین های نو به حرکت خود بدون آلودگی و با استفاده از انرژی­های نوین ادامه می­دهد! نقطه ی مقابلش فردی است که با تمام نیرو جلوی این انگیزه ها می­ایستد که این کار هم به ضرر خود و هم به ضرر جامعه است.
از خودمان هل، از خودمان حرکت؛ این بهترین راه برای بزرگ شدن است، چرا که احتمال این هست هنگام هل داده شدن ، زمین بخوریم، له بشویم و به دیار باقی بشتابیم! امید است که کسی این چنین ما را مورد عنایات خویش قرار ندهد.
خ.ن: با تشکر از عمران صلاحی و مقدمه ی کتاب عملیات عمرانی اش که سلولهای مغزم را به نوشتن این ستون متغیر هل داد.

کسی بیاد منو هل بده! نای حرکت ندارم ولی میخوام برسم به اونجایی که باید باشم، کی منو هل میده؟!

پ.ن: این مطلب بالایی تو خبرنامه مون”خرمالو” چاپ شده، بعدش از ایده اش خوشم میاد! همین!

پ.ن: بعلیییییی! برای بار چهارم از پله ها افتادم! افتخار میکنم!

پ.ن: فکر نکنین وقت اضافه رو میدن تا پرسپولیس ببره، واسه ریاضیا هم وقت اضافه میدن!

پ.ن: L.S.D یعنی . . . !!!

پ.ن: رو عکس کلیک کنید!

دپسرده
اتاق من

Comments

  1. Pariya

    اتاقت خیییییلی خوجلههه!X:

    بعد اینکه اصولا من با این هل دادن موافقم!یعنی اگه کسی نباشه که منو هل بده ها من هیییییچ حرکتی نمی نمایم،پا روی پا انداخته از هوای عالی لذت متعالی می برم!:D

  2. نگار

    هوووم!اول یکی باید بیاد منو هل بده تا بلکه دو قدم برم جلو،بعدش اگه همینجوری ادامه بده هل دادنو شاید برسم به تو بعد تو رم هل می دم باشد تا با هم رستگار شویم!!:دی
    ایوووول چه اتاق درهم برهمی!! 😆

  3. مسعود

    اتاق خودته؟اگر اتاق خودت هست،حس میکنم با تک تک ذرات درونش باید خاطره ای داشته باشی.اتاق های این شکلی معمولا دفترچه ی خاطرات هستند.
    مثل همیشه در مورد متن اصلی نظری ندارم.فقط یه یه آهنگ هیچکس داشت که میگفت:من زندان نمیخوام برم.بگو چرا داری منو هول میدی 😀
    این گیر دادن به وقت اضافه هم میره روی اعصابم.باب خوبه نود وقت رو حساب کرد.بعدش یه پنالتی هم برامون نگرفتند.
    در مورد پله:خب یه کم دقت کن.مطمئنا دیگه نخواهی افتاد، اگر دقت کنی.منم اگر با تفکر معطوف به هول دادن از پله برم بالا (یا بیام پایین)،خواهم افتاد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *