L.S.D ++

. . .it was not my destiny,this fault was my future. . .

تقصیر منه! همه اش تقصیر من هستش و اون دختر پنج ساله ی احمق که همه اش به فکر خودش بود! دختره ی ابله خودخواه!

پنج سال گذشت! من و هفت تن و هفت روز و هفت مارمولک و چهار حلقه فیلم ۳۶ تایی!!!!!!

پنج سال گذشت! تابستون پنج سال گذشته میشه! پنج سال تموم میشه! پنج سااااااااااال! میفهمی؟! پنج سال!

پنج سال گذشت، بدون اینکه کسی بگه چی شد؟! ها ؟! چی بود جریان؟! و من چه آسون کنار اومدم، آسون نبود، مجبور شدم راحت و بی تفاوت از کنارش بگذرم! بگذریم . . .

چرا بیخودی دارم به مبارزه ادامه میدم؟! بهم شکست رو تحمیل کردن! قبول کردم . . .

فرصت هنوز هست تا کنار بیام با بقیه چیزها، آره فرصت هست انگاری . . .!

I lay strewn across the floor, can’t solve this puzzle
Everyday another small piece can’t be found
I lay strewn across the floor, pieced up in sorrow
The pieces are lost, these pieces don’t fit
Pieced together incomplete and empty