hymn

سلام

داشتم به تقویم نیگا میکردم! ۲۷ تیر!!!! یادته!؟ پارسال همین موقع رفتی! آره همین موقع مهرداد زنگ زد، گفت که رفتی! بابا زد زیر گریه! آخه هیشکی رو به اندازه ی تو دوست نداره، هنوزم تو رو بیشتر از من دوست داره! یه سال چه زود گذشت! باور نمیکنم! به هر حال! میدونم که جای خوبی هستی، میدونم که آروم خوابیدی! میدونم! دروغ نمیگم ولی برات سیاه نپوشیدم زیاد، شاید سه روز، یه هفته اینا، برای من سیاه پوشیدن به معنای عزادار بودن نیست! دروغ نمیگم تو گوشم هدفون بود ۲۴ ساعت! به مون لایت گوش میدادم ، ولی دست به پیانو نزدم یه مدت! من با صداها اروم تو درونم گریه کردم! آره زیاد گریه نکردم! آروم بودم، سعی کردم مثل بچه های خوب با رفتنت کنار بیام! دوستت داشتم، دارم و خواهم داشت، ازت به عنوان خاطره یاد میکنم، اونجایی که هستی بیشتر از من میدونی، میدونی که چقدر توی خاطرات زندگی میکنم، من با اونا نفس میکشم! بدون که فراموش نمیشی! آآآآخ یاد میشو چوقندی افتادم!!!! دارم میخندم. لبخند میزنم، هر موقع میخواستی بری سفر میگفتی گریه نکن، برمیگردم، بازم گریه میکردم، دست به موهام میکشیدی، آرومم میکردی و میرفتی! روزای تولدم! روزای تولدم اگه نبودی حتما تلفنی تبریک میگفتی!آخ چقدر دلم برات صدات لک زده! اشتباه نکن، گریه نمیکنم، دارم میخندم، دارم بهت فکر میکنم خالصانه، میدونی این یه سال که نبودی دلم ، این دلم فقط یه روز میخواست بغلت کنه باز، سرمو بذارم رو شونت، فقط یه روز میخواستم بودی، میخواستم هفت مهر بودی، برات کیک میبریدم،یه عکس میگرفتیم باهم، اگه نبودی باز پیشم با صدات تبریک میگفتی و من میگفتم ایشالا سال بعد کنارمی، آآآآخ امسال هم جات خالی بود هم صدات!!! بقیه روزا فکر میکنم بازم امریکایی، بازم پیش مهرداد و فرهادی، بازم داری میری صبحا پیاده روی. . . آره کسی نمیتونه این طرز تفکرمو تغییر بده! میدونی وحشت دارم از فردا! قراره یه سنگ سیاه ببینم به جای تو، به جای دستای تو، قراره به جای شعرات صدای نوحه خوان رو بشنوم، میدونی خوشم نمیاد! من نمیخوام سیاه بپوشم برات، چون تو زنده تر از منی! یادته وقتی بهت گفتم دارم میرم تایلند چقدر خوشحال شدی؟! وقتی برگشتم یادته؟! چههه حرفا که نگفتی! یادته یه بار باهم رفتیم کلاس پیانو، معلمم دیر کرده بود، همه ی قطعه ها رو با آرامی برات اجرا کردم، یادته؟؟! بگو که یادتهه!! میدونم، داری حرفای منو میشنوی، لبخند میزنم، چون میگفتی نمیخوام گریه کردنتو ببینم، آره میخندم، گریه نمیکنم، هنوز تو بابابزرگ منی چه بگن که تو رو توی یه مشت خاک خوابت کردن چه بگن رو آسمونایی! تو هنوز بخشی از خاطرات منی! هنوز گرمی صداتو دارم! راستی اجباری اختیاری یادتههه؟! چقدر خندیدیم بهشون؟! از وقتی رفتی دیگه نرقصیدم، اون رقصایی که دوست داشتی! من تو دلم، تو خیالم برات باز میرقصم! “رقص در سلول انفرادی”!ا

یه سال گذشت ! حرفامو، درد و دلامو به حساب بی معرفتیم نذار، میدونی به وقتش به یادتت بودم، به وقتش صدات زدم، به وقتش تو بغلت خوابیدم! همه رو به حساب دلتنگیم بذار. دلم برات تنگ شده،این دلتنگی شیرینه، باهاش کنار اومدم، دلتنگم نباش.آرام بخواب، آرام . . . !ا

نظرات بسته شده است.