ma eYeZ

صبح امروز-اتاق نازنین:

مامان: نازنین چشت سرخ شده که باز!!!!

من: دردم میکنه؟!

پ.ن: عکس چشممه به عنوان مدرک که خون آورده، دوستان عزیز عصبیم نکنین

پ.پ.ن: دیروز سوار تاب شدم باز، مای ایمورتال امی لی رو خوندم، اون قدر حال داد . . .

ma eYeZ

Doctor, my eyes have seen the years
And the slow parade of fears without crying
Now I want to understand
I have done all that I could
To see the evil and the good without hiding
You must help me if you can

Doctor, my eyes
Cannot see the sky
Is this the price
For having learned how not to cry؟

برچسب ها: ,

۳ نظر برای “ma eYeZ”

  1. مسعود گفته:
    ۲۷ تیر ۱۳۸۷ در ۲:۳۱ ب.ظ

    فقط اعلام حضور

  2. غزاله گفته:
    ۲۸ تیر ۱۳۸۷ در ۱:۱۷ ب.ظ

    من که می گم جلوی کولر خوابیدی 😀

  3. SetayeSh گفته:
    ۲۹ تیر ۱۳۸۷ در ۹:۴۰ ب.ظ

    خوندم

دیدگاهی بنویسید