روزگار غریبی است

+ من اینجا دلم بس تنگ است / و هر سازی میبینم بد آهنگ است

+ تقصیر خودم بود، کسی رو سرزنش نمیکنم به خاطر این روزا، به خاطر همه چی متاسفم

+ حس غریبی میکنم، انگار با همه شون بیگانه ام، با همه

+ مهندسک دستشو دراز میکنه که دست بدیم، دست میدیم، شل و ول! انگاری من اجباری خواستم باهاش دست بدم، تف

+ شروع کردم به نوشتن پست خدافظی، نمیخوام طولانی بشه، پس متوقف شد نوشتنم

+ برمیگردم

نظرات بسته شده است.