بی نام

“. . . باخا باخا یوللارا. . . آخداریرام سنی من . . . ”
و تنی که همراه این واژه ها میخرامد
ذهنی مست از خاطره ها
“. . . بیر جه سن گلیب چیخمادین هاردا گالمیسان. . . ”
چشمانی که از نگاه ها می گریزند
زمینی خیس اشک
.
.
.

پ.ن: کاش با “نرو” گفتن من , می ماند

۲ نظر برای “بی نام”

  1. مریم گفته:
    ۲۴ شهریور ۱۳۸۷ در ۱:۰۸ ب.ظ

    …..

  2. رضا گفته:
    ۲۴ شهریور ۱۳۸۷ در ۱:۳۸ ب.ظ

    🙁 …

دیدگاهی بنویسید