شعر ِ روشن ِمن

مرا ز من ، رها می کنی / همه باده به جان می کنی

خاموش و خموش میپیچی/به من که میرسی، سکوت میکنی

میخندی و می میرد واژه / چه نظر بازی ها که آغاز می کنی

هجرت شعر است به دستم / تویی که مهر را بیدار می کنی

گنگ می شوم و بی خود / تو نامم را شاعر می کنی

-نازنین – آبان ۸۷ خورشیدی

پ.ن: مخاطب خااااااااااااث بود

پ.ن: شعر های سوخته که از آتش رهایی یافتند، پاک شدند، سپید و روشن

برچسب ها: , , ,

هوووم

گاهی سخت میشه نقطه شروع واسه گفتن یه سری حرف رو پیدا کرد، الان این مشکل رو دارم! شاید یه بگین یه سری حرفای لجام گسیخته اس اینا، ولی در واقع صادقانه های منن!

تو جهان همه میخوان تو تعادل باشن و همین باعث به وجود اومدن یه سری حدود میشه، مثلا حد روچ [ حدی که اگر قمر بیشتر از اون به سیاره ی مادرش نزدیک شه، تکه تکه میشه] توی روابطمون با همدیگه یه چنین حدی باید باشه! زیاد نزدیک شدن، کوچیکترهه رو نابود میکنه! و اگه بیش از اندازه فاصله بگیره واسه همیشه دور میشه ! توجه کنین به این نکته !

چیز دیگه ای که خیلی آزارم میده اینه که هی منو با گذشته ام مقایسه میکنین، نازنین فلان تاریخ این طوری بود، فلان حرفها رو قبول داشت، چنین میکرد و اینا ! این حرفاتون یه سری گذشته اس، یه سری چیزیایی که الان نیستن! باور کنین که کاملا به گذشته ی من آگاه نیستید! چه دوستان مجازی و چه حقیقی! دلیلی هم نداره من بیام و از گذشته ها حرف بزنم وقتی میدونم چیزی برنمیگرده! از همینی که هستم، از الان، از این اکنون لذت میخوام ببرم!

یه سری افراد هستن، بی اندیشه و خرد، تو فکر دزدین افکار این و اون! یه مثال ساده، چنین فردی میاد و سوالی میپرسه، جوابی میگیره، بعد از مدتی، توی یه جمع با اون فرد حاضرید و بحثی میشه مربوط به سوال اون فرد، و میبینید که چطور جمله های شما رو مو به مو، حتا با تکیه های شما به کار میگیره! موجود ضعیف و کم شعوریه! بدون استفاده از عقل و منطق خودش [جای شک داره که آیا از چنین نعمتی برخورداره یا نه] حرفهای شما رو به اسم خودش تحویل دیگران میده ! از این قبیل آدما نباشید لطفا ! خوشم نمیاد . نیایید به من بگید که چرا توهین کردی، یا مخاطبت کی بود و اینا، چون کس خاصی فعلا مد نظرم نیست، بر اساس یه سری اتفاقهایی که شاهدشون بودم گفتم .

نکته ی بعدی این میتونه باشه که همیشه اشتباه از طرف مقابل نیست! آخه عزیز من به کارای خودت، به کم کاری خودت دقت کن، تمرکز کن روشون، بعدا بقیه رو متهم کن! کج فهمی خیلی بده! خیلی .

اگه اسم این رو میخواین بذارید “غرور” ، باشه، مشکلی ندارم باهاش، ولی گاهی مغزم، خیلی بهتر از چیزی که تصور بکنید کار میکنه و پدیده و حادثه های رو درک میکنه! بدی تیز بودن هم اینه! و انسان همان چیزی میشود که هر روز بدان می اندیشد! من راهمو پیدا کردم، هر چند پر خطر، هر چند پر از پرتگاه، میدونم چی میخوام، چیکار باید بکنم، با کیا برم، کیا بشن تکیه گاهم، چطور پیش برم، کجا پامو بذارم، میدونم! امسال دارم لذت میبرم واقعا از خیلی چیزا! از درس خوندن، از مدرسه رفتن، از پیچوندن کلاسا، از خندیدن، از حل مسئله ! غرق خوشحالی میشم وقتی میبینم تو مدرسه چقدر حامی و پشتیبان دارم، وقتی حرفای امیدوار کننده ای میشنوم که انتظارشو نداشتم !

در آخر ببخشید اگه زیادی حرف زدم، نق زدم، زر زدم، باید میگفتم ؛ جای زیادی تو مغز [اگه موجود باشه] اشغال کرده بود. سعی میکنم پستای بعدی رو محتواشون رو بالا ببرم! چه ادبی باشه، چه اجتماعی و چه علمی !

پیش گویی[اتفاق میفته/ میدونم]: یکی از پستای تابستان ۸۸ ، توی همینجا، عکس من و دوستان خواهد بود با مدال های کسب شده مان ! دور از واقعیت نیستش! نیستش!

و آن گاه که از رفتن خسته شدی ، بدو .

برچسب ها: , , , ,

گرفت ها

حادثه ها

از خیال ها

از من ها و تو

جدا است

پ.ن: ماه گرفتگی، خورشید گرفتگی و در آخر دل گرفتگی

پ.ن: دلم میخواست هرازان واژه را همینجا اعدام میکردم، دلم هنوز هم میخواهد

پ.ن: این بلور های ناهم آهنگ فاصله ها را درخشندگی کدامین ستاره آب خواهد کرد؟

p.s

Some days I want love and some days I don’t

sometimes I can feel it then suddenly it’s gone,

Some days I can tell you the truth and some days I just don’t,

only a change of mood, dream comes out

Someone does something too quick or too soon, a move not made, one made too late,

Armies of words can not hope to contain

that it comes and it goes

and I can’t seem to hold

And there’s nothing I own and

it breaks me when it goes . . .

Dido- Safe trip Home-

برچسب ها: , , , , , , ,

مثال نقض

و ما

برای اثبات حرفهایمان، با حرفهای دیگر

مثالهای نقض قوی می آوریم

پ.ن: گاهی دلم برای . . .

برچسب ها: , , , , ,

تعریف نشده

و تلاش ، برای شناخت وجود تعریف نشده، ملال آور خواهد بود

احساس قریب غریبی

انحلال ناپذیری حرفهایم

و چندین قانون و برهان

. . .

پ.ن: میخواستم، واضح تر بگویم! نشد! میخواستم

. . .

برچسب ها: , , , ,

نگاهم پر

میگن : پرنده ای رو که دوست داری رهاش کن. اگه دوستت داشته باشه خودش برمی گرده

و من پرنده ها

به امید بازگشت رها کردم، رها ، رها، رها

.

.

.

در آینه ها،دگر

به جستجوی نگاهم نروید

مدتی است

نگاهم را به آسمان فروخته ام

.

.

.

پ.ن: حادثه ها زیاد شده اند / عجب هوای غریبی، سیاه از آغاز

برچسب ها: , , , , ,