رنگهایم را ببین

گاهی ، باید برای فراموشی موقت این سکوتی که آزارم میدهند به مداد ها پناه برد ، به مداد رنگی ها ، به همدم های کودکی ام، آشفتگی ام ، تنهایی ام . . . هرچند گاهی آن ها را فراموش کرده ام . . . هر چند، مداد رنگی ها ، نوشتن ها ، نواختن ها ، حریف این سکوت نیستند . . .

دلم میخواست ، آن گوشه ، با چند حرکت شتاب ناک ، با چند خط تیز و بی پروا ، چند پرنده میکشیدم که فراغ بال پرواز میکردند و از این سیاهی می گریختند ، ولی لای رنگ های من ، جا برای زندگی نیست ، سکوت است و سکوت است و سکوت ! و منی آشفته که آرام جان میسپارد . . . .

پ.ن: دوست دارم، بدانم،لای این رنگ ها، چه میبینی . . .

Comments

  1. فرشته

    چندبار اومدم اینجا ولی عکسا لود نمیشد!و تا نمیدیدم نمیتونستم بفهمم چه خبره!الانم نمیفهمم چه خبره ولی حداقل عکسا لود شدن. در تناقضه با عنوان وبلاگت!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *