این همه گفتار مرا

وقتی که هستی این قدر همه چیز کامل و بی نقص است که گاه چشمهایم این همه کمال و بزرگی و این همه خوبی را نمیبیند و چون نیستی همه چیز رنگ میبازد که گویی هیچ چیز ارزش دل بستن و یافتن و دست یافتن را ندارد- ماه عسل پاییزی-س.ا.نبوی

عید داره میشه ! من تازه دارم میفهمم چه روز ها که گذشتن ، چه حلقه ها که پاره شدن ، چه واژه ها که نانوشته موندن و شاید پاک شدن و …. ! امروز بارون میبارید ، زیرش خیس شدن عالمی داره  ها ! چه ها تغییر کرد چه ها اتفاق افتاد و چه ها گذشت ! 

این تن اگر کم تندی، راه دلم کم زندی / راه شدی ، تا نبدی این همه گفتار مرا 

چه کارا که میخواستم بکنم، چه برنامه ها که برا خودم ریخته بودم ، چه برنامه ها که دارم میریزم، چه فکر و خیال ها، چه آرزو و محال ها . . .  چه ایده ها برا وبلاگم ، چه ایده های داستان  . . . 

چه روز هایی و چه لحظه هایی . . . 

نه اولا بیرگون، گورم، اوزیارمین، اوزونوا  آخ   نئنیم آمام آمان، نئنیم آمام آمان، ساری گلین

قصدم غر زدن نبود ، خواستم دوباره خودم رو به نوشتن عادت بدم و برا شروع سعی کردم آزاد بنویسم ، انگشتام رو رها کنم روی کیبرد و .  .  . ! همین

Comments

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *