in pieces

خستم … خسته …

از خیلی پدیده ها ، از خیلی …. از آدما ، از حرفها ، صدا ها ، نفس کشیدن ها ، از یه سری واژه در حد واژه فقط … خستم …

این خستگی به سوی خیلی پدیده های دیگه میل میکنه ، مثل بی حوصلگی ، شکنندگی، تلخی و …

Telling me to go, But hands beg me to stay. Your lips say that you love; your eyes say that you hate.

توی ذهنم کلی آدم هست ، کلی حرف ، کلی صدا، کلی دیالوگ ناتمام ؛ شاید یکی از دلایلی که عاشق سکوتم این باشه که با آدمای ذهنیم به زبان سکوت حرف میزنم ، آدمای دوست داشتنی و ساکت … آدمایی شبیه من و کاملا متفاوت …. گاهی فکر میکنم اگه روزی اونا هم مث خیلیا ازم خسته بشن چی میشه …

You promised me the sky, and then tossed me like a stone. You wrap me in your arms and chill me to the bone

قبلا برام مهم بود چی میشه، چی میگن ، چی کار دارم میکنم ، در کل سوالا مهم بودن ، بحث ها و نتیجه شون ؛ الان تنها میخوام منو راحت بذار(ن/ی) … دلم خلوت میخواد ، دلم میخواد همیشه شب باشه و چراغای اتاقمو خاموش کنم و توی تاریکی زل بزنم به سقف و آهنگ گوش کنم ، دلم هیچی نمیخواد … هیچی … هـ ـیـ ـچ …

Sometimes solutions aren’t so simple … sometimes beginnings aren’t so simple … sometimes the goodbye’s the only way …

برمیگردم به گذشته ، همونجا ساعت ها میمونم … میمونم و پوسیده تر میشم …. برمیگردم ، میدوم ، میرم و میرم و آخر سر میرسم به بن بست … به بن بست های فکری … این اواخر زیادم شدن …. خسته تر میشم و همونجا، زیر دیوار ته بن بستم، میشینم و تمام …

There was nothing in sight but memories left abandoned there was nowhere to hide, the ashes fell like snow and the ground caved in between where we were standing And your voice was all I heard that I get what I deserve

بزرگترین دلخوشی من یه سری اسمن ، یه سری دوست … تو فکر گسترشش بودم و گفتم “بیا خوشم میدار” و ای کاش قبلش میدونستم که میشه حتی جوابی نشنید … هرچند “خوشم بی تو” شنیدنم میتونست یه دل خوشی دیگه باشه …نه ؟ میخوام دور بشم،دوباره فاصله رو تجربه کنم؛فاصله زیادم بد نیس … گاهی اتفاقی میفته که آدم میرنجه… اگه جلوی افتادن اتفاق رو نمیگیرید ، حداقل از رنجیدنم نرجید …

So give me reason to prove me wrong, to wash this memory clean Let the floods cross the distance in your eyes Give me reason to fill this hole, connect the space between Let it be enough to reach the truth that lies across this new divide

خستم … خسته ی خسته …. و این خوره که بشکل خستگی داره در درونم بزرگ تر میشه خسته ترم میکنه … خسته ام … همین …

In every loss, in every lie, in every truth that you’d deny and each regret and each goodbye was a mistake too great to hide and your voice was all I heard that I get what I deserve …


Comments

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *