دیوار

رویش دیوار که آغاز شد

از زمین هزاران دیوار میروید

هزاران هزار دیوار برای فاصله انداختن ؛ شاید یکی دو تا بیشتر … تنها یک یا دو تا …

آن یکی دو تا دیوار را من برای خود میرویانم

برای آن هنگام که خسته ام از انسانها ، از حرفهایشان ، از خنده ها و گریه های دروغینشان ؛ خسته ام از همه و همه و همه و از هیچ …

بدان تکیه میکنم

تنهاییم را در خود حل میکند ، انگار حرفهای مرا میفهمد ، صداهای آشفته ی ذهنم را میشنود ، آرامم میکند

آرامش یخی صادقانه ای         «کاش آدم ها هم دیوار بودند»

دیوار شایدم دیو وار

مثل یک دیو ، به استواری دیو

نه در اندیشه ات فرو میریختند و نه آن هنگام که به آنها تکیه کردی

«کاش آدمها هم دیوار بودند »

برچسب ها: , , , , , , , , ,

فـ ـا صـ ـلـ ـه

آیا فاصله ها را به راستی

توان جدایی افکندن بین یاران هست ؟

گر خواهی با آنی باشی که دوستش داری،

آیا در کنارش نیستی ؟

-ریچارد باخ

دارم گسسته میخونم و یه آن یاد جمله ی بالایی افتادم … شاید برا منی که سراسر زندگیش پر بوده از فاصله و دور شدنهای فیزیکی ، معنای خاص تری داشته باشه ، ملموس تره … به هر حال … فاصله ها هم گاهی کم میارن . . .

برچسب ها: , , , ,

نگاهم پر

باز نگاهم پــر . . .

چه دردناک است

ایستادن میان آن همه ستاره و شهاب و سنگ و جرم

شنیدن صدای بال های پرنده های دوست داشتنی

و دیدن دور شدن تک به تک آن ها

رویش حجمی از سکوت و تنهایی

فاصله ای که از بینهایت نزدیک به بـ ـی نـ ـهـ ـایـ ـت دور میل میکند

.

.

.

روزی نگاه و واژه هایم

سیاه چاله ای میشود و من در انحنایش محو میشوم

در انحنایی که تار و پودش از توست

.

.

.

برچسب ها: , , , , , ,