Dejavu

هر کسی ضمیری در نقش خود است

منی بود ، تو و او

او ، او ، او

زمان به سادگی من خندید

– بس کن ! نخوان . . . نخوان  !

ما شدیم

بازی ها کردیم

گریه ها

خنده ها

ولی تو و او

– نخوان . . . از ذهنم دور شو . . . نخوان . . .

او ، او ، او

به شمایی گراییدید

– . . .

منی بود و دیگر شما

خشک و بی روح سلام میکردیم

دست تکان میدادیم

به همین یک نگاه خوش بودیم

باز شما

آن هایی را برگزیدید

– بیدار شو . . . خواهش میکنم بیدار شو . . .

از آن پس

منی شد و

آن هایی

تنهایی

تنهایی

تنهایی

– نازنین / خرداد ماه ۸۶ / تکرار اردی بهشت ۸۹

♦ خواب این شعر را چند شب پیش دیدم … شعری که سالها پیش نوشته بودم به خوابم آمده بود . . .

♦ یک شعر از شعرهای سوخته … هنوز تک به تکشان را به یاد دارم …

برچسب ها: , , , , , ,

۲ نظر برای “Dejavu”

  1. مهسا گفته:
    ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۹ در ۸:۵۱ ب.ظ

    با صد هزار مردم تنهایی/بی صدهزار مرم تنهایی/ چه با آنهایی/ چه بی آنهایی

    ای شنبه، نازنین منو بیار…

  2. zos گفته:
    ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۹ در ۱۰:۲۲ ب.ظ

    کس‌شعر! 😀

دیدگاهی بنویسید