فصل دو- بخش سه

آنقدر گفت «ای کاش دیگر بیدار نشوم»

که میترسید بخوابد.

برچسب ها: , , , , , ,

حفاظت شده: برگشت به آینده

این محتوا با رمز محافظت شده است. برای مشاهده رمز را در پایین وارد کنید:

iD23

( با شیطنت میپرد و روی پای پیردمرد می نشیند.)

+ تعریف کن بازم .

– خوب … اون موقع ها ….

( با چشمانی گرد شده کلمات پیرمرد را دنبال میکند.)

+ از اون چی ؟

( به پیرزنی اشاره میکند)

+ از اون چی یادت مونده ؟

– هوم … [ یه سکوت طولانی ]

برچسب ها: , , , , , ,