بوییدن سیبی

حال و هوای عجیبی دارم… یه دلتنگی عجیب… یه حس خوب مجهولی …

انگار امروز، فقط امروز نبود… چندین روز از گذشته و امروز رو موازی هم تجربه کردم… همزمان با غافلگیری مریم، من ذوق همیشگی دیدار رو داشتم… جای خالی امیرمسعود تو آشپزخونه موقع آشپزی و دور هم جمع شدنمون برای خدافظی باهاش.. قدم زدن تو سنگفرش توی هوای سرد و یخ اسفند ۱۳۸۹… آهنگهایی که برچسب خاطره‎‌های خاصی بهشون خورده… لحظه‌های خاص… مریم یا سهیلا بود که گفت شاید ازین به بعد باید به فکر خاطره‌های جدید برا آهنگهای قدیمی باشیم… خاطرات یک تابستان دیگر و حس رهایی بعدش… موقع برگشتن به خونه، باد خنک و تازه‌ی بهاری لای موهام بود… و انگار یک لحظه برگشتم به عید و تهران ساکت…

امروز، فقط  ۱۴ام اسفند ۱۳۹۵ نبود… ۱۴ و ۱۵ اسفند ۱۳۸۹ بود… باز سیبی فراموش شد… عید ۱۳۹۰ بود…

امروز، روز عجیبی بود… روز خوبی بود با دلتنگی‌های دوست داشتنیش.

Comments

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *