آرشیو سالانه: ۱۳۹۶

Boats and Birds

شاید قلب من یه خونه‌ی قدیمی در حال فروریزی هستش.. از ترس اینکه خونه رو سر بقیه خراب شه، همه رو انداختم بیرون… از ترس اینکه تازه واردی باعث تخریب بیشتر خونه شه، همه‌ی راه‌های ورود رو بستم، درها تو غل و زنجیرن…پنجره‌ها هم… تک و تنها نشستم و به دیوارها و نقاشی‌هاش نیگا می‌کنم… به روزایی که نور از پنجره‌های رنگیش میزد تو… رقص نور و رنگ… صدای خنده‌ها و گریه‎هایی که میپیچید تو اتاق‌هاش… به تک و توک گل امیدی که تو باغچه مونده و هر روز آب دادن بهشون سخت‌تر میشه… می‌ترسم یه روزی با صدای در، این تنهایی خونه بشکنه… تا سر ذوق بیام و دستی به سر و روی این خونه بکشم تا بتونم در رو باز کنم… برم ببینم و کسی نیس… شیطنت بچه‌های سر به هوای تو کوچه بوده… یا اینکه به هوای دوست بدوئم سمت در، ببینم یه نفر که گم شده، دنبال آدرس میگرده… یا اونقدر منتظر صدای پای آشنا باشم که برف سنگینی بباره و من و این خونه‌ی قدیمی زیرش بمونیم… یا زلزله‌ای بیاد و زیر آوار این خونه بمونم…

 

پ.ن. آهنگ زیر رو دوست دارم… آهنگی که یک زمانی تو این خونه زیاد بهش گوش می‌دادم…



Dolente

هر صبح، دلم می‌خواهد با بوسه‌ای مرا بیدار کند. بوی قهوه‌ای که برایم دم کرده در اتاق بپیچد. پرده‌ها را کنار بزند، پنجره را باز کند و بگوید “صبح بخیر، امروز هوا عالیه!”. با لبخندی کنارم روی تخت بشیند و موهایم را شانه کند.

کاش، حداقل در خانه‌ی سالمندان به این آرزوی من توجه کنند.

 

تئوری اطلاعات

این سودا زدگی تمامی ندارد… کافی است یک آن افسار فکرم از دستم رها شود، من می‌مانم و هجوم یک‌باره‌ی خاطرات… خوب و بد… از سال‌های دور تا همین یک سال پیش… خودم را می‌بینم… تو را… هنوز “تو”یی… تصویر به‌قدری شفاف و واقعی است که انگار  چند قدم جلوتر بیایم می‌توانم “ما” را در آغوش بگیرم… و همان‌قدر دور… و هر لحظه‌ای که می‌گذرد، این خاطرات باارزش‌تر می‌شود…

 

توضیح، تئوری اطلاعات شانون: ارزش یک پیشامد یا متغییر تصادفی با احتمال وقوع آن نسبت عکس دارد. به بیان دیگر، هر چه احتمال وقوع یک پیشامد کم باشد، ارزش آن بیشتر است.