سرگردان به کنار پاییز رسیدم

دارم پاییز طلایی گوش میدم …

فکرم.. ذهنم… مثل درختی که برگ‌هاش رو رها کرده و الان داره توی اسمون نگاهشون میکنه.

تصویرای محوی تو ذهنمه … از نقاشی با گواش و آب رنگ و کاست های پیانو… چند تا از نقاشی ها هنوز تو ذهنمه … اون ترکیب رنگ ها … قلمو ها … موهای بافته ی من و نقشه ام برای درست کردن قلمو از موهام… شابلون های مهندسی …

 

پ.ن: سایت فریبرز لاچینی و پاییز طلایی *

 

برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , ,

یک نظر برای “سرگردان به کنار پاییز رسیدم”

  1. سعید گفته:
    ۲۵ دی ۱۳۹۲ در ۷:۵۱ ب.ظ

    یه مدت اواخر پاییز خیلی تو پارک بودم
    جور خاص و نافرمی بود
    برد منو به اواخر پاییز

دیدگاهی بنویسید