مثـ+ـبت اندیشی من

از وقتی برگشتم ایران، حال و روز عجیبی دارم، انگار چشمه ی تمام نشدنی انرژی ام، امید دارم ، خوشحالم و از خستگی ها و عصبی شدن های ناگهانی میگذرم .

تغییر کردم. اعتراف میکنم و این نازنین جدید را خیلی دوست دارم، نازنینی که نخواهد شکست! تغییر نگرش، تغییر عادت ها و روزمرگی ، شکستن حلقه های پوچی و سردرگمی .

خواندم”خداحافظ دوست قدیم” و من به او خندیدم! به این خداحافظی مثبت نگاه میکنم. تاریخ مصرف این دوستی گویا سه سال بعد از آشنایی بود؛ هرچند هنوز سه سال نشده است. به هرحال شاید با ادامه ی این دوستی بوی گندیدگی اش همه جا را فرا میگرفت.

شاید گفتن بعضی حرفها درست نباشد، حرفهایی که باید گفته بشوند و همچنان ناگفته بمانند! مغز من پرشده از این گونه حرفها و واژه ها. حرفهایی که چون حباب هوایی مرا فرا گرفته اند و اگر زیاد به این حباب هوا نزدیک بشویم نابود خواهد شد. فاصله ها را رعایت کنیم.

مثـ+ـبت اندیشی من، نخواهم شکست !

پ.ن:بُل بُل ! یادم، یادت، یادمان بخیر! یاد آن روزها نیز

پ.ن: ای بابا! پست بعدی صد در صد یک پست ریاضیایی خواهد شد! قول میدهم

۸ نظر برای “مثـ+ـبت اندیشی من”

  1. nika گفته:
    ۱۵ مهر ۱۳۸۷ در ۱۱:۲۶ ق.ظ

    vifer budi khosh shodi:D

  2. sety گفته:
    ۱۷ مهر ۱۳۸۷ در ۴:۲۸ ق.ظ

    bebinim O ta’rif konim.

  3. نگار گفته:
    ۱۷ مهر ۱۳۸۷ در ۷:۳۷ ق.ظ

    :P:D:D!من می گم تو جو زده شدی بگو نه!ای بی جنبه! ای غرب زده
    !تاریخ مصرف دوستی؟…جالبه
    پست ریاضیاییتو بخورم و اینا!

  4. نگار گفته:
    ۱۷ مهر ۱۳۸۷ در ۷:۳۹ ق.ظ

    اِاِاِ!یعنی چی این ورد پرس احمق نمی ذاره من کامنت بدم!بی تربیت!

  5. نگار گفته:
    ۱۷ مهر ۱۳۸۷ در ۷:۴۳ ق.ظ

    اوا!اومد که کامنتم!:D:D:D
    عیب نداره تعدا کامنتات رفت بالا!:D

  6. مریم گفته:
    ۱۸ مهر ۱۳۸۷ در ۵:۱۵ ق.ظ

    همم من نازنین قبلی رو ترجیح می دادم – نازنین خیلی قبلتر از همه این اتفاق ها.

    شکستن ربطش به خودته اما تعریف من و تو در این مورد یه کم با هم فرق داره

  7. فرشته گفته:
    ۱۸ مهر ۱۳۸۷ در ۳:۳۳ ب.ظ

    نظری نمیشه داد ولی خب خیلی خوبه آدم نشکنه!خیلی خوبه!

  8. Ghazale گفته:
    ۲۴ مهر ۱۳۸۷ در ۱۰:۰۸ ق.ظ

    باز نمی کنه این جا رو ایرانسل. وقت نیست بخونم! و میخوام بخونم!
    تکلیف چیه؟!

دیدگاهی بنویسید