اندکی بنشین که باران بگذرد …

هر بار که می‌بینم‌ش ، تارهای سفید مویش بیشتر شده

و دلم می‌گیرد که چرا سهمی در سپیدی‌شان نداشته‌ام

بی‌آن‌که در آغوش‌ش بگیرم و ببوسم‌ش و بگویم چقدر دوست‌ت می‌دارم ، سپید شده اند

دل‌م می‌گیرد ازین فاصله‌ها که به جبری ناخواسته شکل گرفتند . . .

دل‌م گرفته‌است . . .

برچسب ها: , , , , , ,

یک نظر برای “اندکی بنشین که باران بگذرد …”

  1. مریم گفته:
    ۲۷ تیر ۱۳۸۹ در ۷:۳۸ ب.ظ

    چقدر که زیاده از این جبرها….

دیدگاهی بنویسید