بدون شرح بدون موضوع!

چگونه بدون شمارش بشماریم !

اینکه چرا یادم میاد… چرا بی موقع یادم میاد … آدما … پدیده ها … روزا …. روزایی که گذشت … به ادمی فکر میکنم که چهارسال پیش شایدم بیشتر برای چند ساعت نشستیم و از همه چی حرف زدیم … خنده اش یادم میاد ، شبیه شخصیتای کارتونی میخندید … عینکی نبود،میان سال با موهای سیاه سفید! اسمش یادم نیس … من از کارایی که میخواستم وقتی برگشتم خونه براش میگفتم … از ارزوهام هدفام … از نازنینی که بودم میگفتم … اخر سر گفت نمیدونم به انگلیسی چی میشه ولی به داچ میشه  میخوام برات کلاهمو از سر بردارم و من خندیدم .

Life carries on in the people I meet
In everyone that’s out on the street
In all the dogs and cats
In the flies and rats
In the rot and the rust
In the ashes and the dust
Life carries on and on and on and on
Life carries on and on and on
Life carries on and on and on and on
Life carries on and on and on
Just the car that we ride in
The home we reside in
The face that we hide in
The way we are tied in
As life carries on and on and on and on
Life carries on and on and on

کلافه ام . یه عدد رندوم انتخاب کن و شروع کن ازش کم کردن و تو ذهنت شمردن …. اه لعنتی اینم حرف ص. بود برا قبل مرحله دو . این حافظه منو به کشتن میده . اون موقع هم ذهنم بعد یکی دو بار کم کردن الگوریتمو پیدا کرده بود و سریع میشمرد …

So hard to move on
Still loving what’s gone
They say life carries on
Carries on and on and on and on

خستم . واقعا از حافظه ای که دارم خستم

Did I dream this belief
or did I believe this dream?

شب آرزوها!؟

دارم فکر میکنم به شب آرزوهای دو سال پیش و سال پیش و آرزوها و آرزوها و آرزوها … و آرزوهایی که میخواستم فراموششون کنم و  هنوز یادم موندن … آرزوهای کوچیک و بزرگ … آرزوهای دست نیافتنی … افکار دردناکم … حس میکنم مرکز احساسمم شده ذهنم …

آسمون ابری و دل گرفتگی … خود غلط بود آنچه می پنداشتیم …

بارون شروع شد … صدای آرامش بخش بارون … بارون افسار گسیخته … آسمون خشمگین …

یک شب هم با ارزوهای رنگارنگ میگذرد … میگذرد …