ذهن گویان

سیبی که از یاد رفت

خوبم . همه چی الان خوبه . همه چی آروم . دلم تنگه . کلی حرف دارم برا گفتن ، حرفای خوب ، حرفای ساده و به یاد ماندنی … یک سری اولین ها . . . . دلتنگی چه خوبه گاهی …

گفتم ببینمش مگر درد اشتیاق / ساکن شود،بدیدم و مشتاق تر شدم

20110307_003

صبح برگ بود،پاییز بود

با کلی فکر از دانشگاه اومدم بیرون . میدونستم چی میخوام گوش کنم ، زوس کست ؛اوپپس ببخشید زی او اس کست ؛ میدونستم قراره غافلگیر شم ؛پلی شد و همزمان با صداها شروع کردم به مرتب کردن افکارم … به این فکر میکردم اسم همکلاسیام رو نمیدونم …. یکیشون خیلی وقتا کنار میشینه . بهم یه شکلات میده و میخنده و شکلات خودشو میخوره و من شکلات رو میذارم توی جیبم . امروز بهش گفتم : تعطیلات اخر هفته بهت خوش بگذره و خدافظی کردیم . حس عجیبی دارم .

با شور و هیجان بر روی میز تحریرش پرید و برگشت رو به کلاس ایستاد . با حرارت چنین خواند:

“ای ناخدا ، ای خدای من !”  – انجمن شاعران مرده

همین چند کلمه در یک آن ذهنمو خالی کرد .

نصفه های راه این اهنـــگ  “+” پلی شد … یکم جلوتر یه پیرمرد روی چارپایش نشسته بود و گل میفروخت ، شاید به خاطر هماهنگی خاص موسیقی و صحنه ی روبرویم بود که دو دسته گل خریدم ازش  و به راهم ادامه دادم .

flower

رنگهایم را ببین

گاهی ، باید برای فراموشی موقت این سکوتی که آزارم میدهند به مداد ها پناه برد ، به مداد رنگی ها ، به همدم های کودکی ام، آشفتگی ام ، تنهایی ام . . . هرچند گاهی آن ها را فراموش کرده ام . . . هر چند، مداد رنگی ها ، نوشتن ها ، نواختن ها ، حریف این سکوت نیستند . . .

دلم میخواست ، آن گوشه ، با چند حرکت شتاب ناک ، با چند خط تیز و بی پروا ، چند پرنده میکشیدم که فراغ بال پرواز میکردند و از این سیاهی می گریختند ، ولی لای رنگ های من ، جا برای زندگی نیست ، سکوت است و سکوت است و سکوت ! و منی آشفته که آرام جان میسپارد . . . .

پ.ن: دوست دارم، بدانم،لای این رنگ ها، چه میبینی . . .

نگاه کن تا مرا بشنوی

هووم تصمیم دارم هر از گاهی پستهای تصویری بزنم، یه سری عکس با توضیحاتی که با دیدشون به ذهنم میاد، یه سری عکس شایدم تقدیمی، همین طوری، فقط یه سری عکس ! رنگ ها، سایه روشن ها، حالات، توی تصویر گاهی بهتر منتقل میشه ! 🙂 زنده باد سرباز های یک چشم !

!

you & I -for ma lovely Friend MahSa

و تنها عشق / تو را به بوییدن سیبی میکند مانوس- برای مریم [دختره ی تو عکس منو یاد سارا، خواهرت میندازه :)]

. . Déjà Loin . . .

where has my heart gone . . .

می توان دوست بود . . . به سادگی یک لبخند، به زیبایی یک گل، تفنگ ها را کنار بگذار . . .

shall we be friends?

. . . . Rue de Cascades . . .