iD23

( با شیطنت میپرد و روی پای پیردمرد می نشیند.)

+ تعریف کن بازم .

– خوب … اون موقع ها ….

( با چشمانی گرد شده کلمات پیرمرد را دنبال میکند.)

+ از اون چی ؟

( به پیرزنی اشاره میکند)

+ از اون چی یادت مونده ؟

– هوم … [ یه سکوت طولانی ]

Talk This Waltz

این روزها

به خودم ، فکرهام ، رفتارم بیشتر دقت میکنم . بیشتر تحلیل میکنم . در زمان نوسان میکنم : حال – گذشته – حال – آینده – حال

اینکه شبیه چه شخصیت هایی هستم، رفتار بقیه با اونا چطور بود، من چه بازتابی از بقیه میبینم و الی آخر.

بیا برقصیم …

 


Op. 34

موسیقی عجیبه . خصوصا وقتی قرار باشه صدا رو خودت ایجاد کنی ، اوازی ، پیانویی یا هر ساز دیگه ای . اینکه موسقی چه فکرایی رو شکل میده ، اینکه چه حسی باهاش القا میکنی و …

الان حس راحتی دارم ، انگار سنگینی یه سال نُت و تمرین رو از دوشم برداشتن

الان به چند ساعت پیش فکر میکنم ، روی سن چه حسی داشتم ، چی شد ، چه صدایی شنیده شد ، چیکار کردم …

پشت پیانو به چی فکر میکردم

چه قدر قبل اجرا آروم بودم ، بیخیال … انگار هیچ اتفاقی در حال رخ دادن نیست ، انگار هیچی نشده ، انگار که برام مهم نیست  ، انگشتام درست حرکت میکنند یا نه …

ولی پشت پیانو …

محمد و حرفاش … من غرق نت بودم ، همه یا خیره به انگشتای من یا صدای ویولون  …

من ؟

من فقط میزدم ،حس رهایی داشتم ، میترسیدم صدای قلبم بلندتر از صدای پیانو شه …

من صدا بودم .

من رها شدم