آرشیو تگ ها: دوست

گذشت . . .

گذشته . . . 

جایی که دارم توش زندگی میکنم ، آره گذشته . . . کلی خاطره ، نوشته ، گاهی نقاشی و رنگ  ، واژه و سکوت ، کتاب و دفتر و . . . گذشته . . . شاید شعر ، شعر های سوخته ، صدا و شستی و پیانو و  خواب های طلایی . . . گذشته . . .

گاهی ، یه کلمه، یه اتفاق ، یه پدیده ، پرتم میکنه به گذشته ، به دور دورا ، به اون روزای زیبا ، به خنده هامون ، به باهم بودن ها ، به سادگی ها ، به  عکس های یادگاری، گچ بازی ، به کلاسی با پرده های نارنجی ، به حیاطی با اقاقیا ، به انشاهای کودکانه، به . . . . 

رفت و گذشت . . . 

 وقتی با خاطره ها تنها میشم ، گاهی گریه ام میگیره ، گاهی بغض میکنم ، گاهی دلم یه  آغووووووووووووش میخواد ، یه آغوش پر از آرامش ، دلم دوست میخواد ، دوستای خوب ، دوستای خوب ، دوستای خوب ، دوستای خوب . . . آره دوست ، دوستای خوب . . .

دلم تنگه و دلتنگم گاهی .

گذشت . . . گذشت . . . و در حال گذشتنم . . . 

عمر ما کوتاس ، چون گل صحراس ، پس بیایید . . . 

p.s:mi sopiras vin, mian nuran amon , min maltrafas vian mirindan voĉon siblantan min amas vin kaj respond mi amas ankaŭ vin ami . . .

نگاه کن تا مرا بشنوی

هووم تصمیم دارم هر از گاهی پستهای تصویری بزنم، یه سری عکس با توضیحاتی که با دیدشون به ذهنم میاد، یه سری عکس شایدم تقدیمی، همین طوری، فقط یه سری عکس ! رنگ ها، سایه روشن ها، حالات، توی تصویر گاهی بهتر منتقل میشه ! 🙂 زنده باد سرباز های یک چشم !

!

you & I -for ma lovely Friend MahSa

و تنها عشق / تو را به بوییدن سیبی میکند مانوس- برای مریم [دختره ی تو عکس منو یاد سارا، خواهرت میندازه :)]

. . Déjà Loin . . .

where has my heart gone . . .

می توان دوست بود . . . به سادگی یک لبخند، به زیبایی یک گل، تفنگ ها را کنار بگذار . . .

shall we be friends?

. . . . Rue de Cascades . . .

gAmE

خب این یه بازی هستش! قراره سه پاراگراف بی فکر و بی سانسور بنویسیم! همین!

۱٫ اولین حلقه مال منه! منی که همیشه رشته هام پاره شد! حالا مهم نیستش عمدی پاره شدن یا غیر عمد،پاره شدن!تکرار کن: پاره شدن! ولی این بار نمیخوام پاره شه! به هیچ وجه! یه رشته ی محکم! خیلی محکم! پس هر کسی که بخواد این حلقه رو نابود کنه،به هر دلیلی باید بدونه که منو هم نابود کرده! یعنی امیدم رو نابود کرده، چون با دوباره پاره شدنش، دیگه یه حلقه ی جدید نمیسازم!

۲٫ وقتی آدم قراره بی فکر و بی سانسور بنویسه، یه جوری میشه! راست میگم! هی میخوام یه چی بنویسم ولی نمیدونم چی بنویسم! نه اینکه مورد داشته باشه نوشته هام و اینا بلکه میترسم یه چی بگم که باعث نارحتی و دلخوری یه نفر بشه!(نکته:یه نفر فرد خاصی منظورم نیست) به این جمله اعتقاد شدید دارم که “تا میتوانی دل به دست آور/دل شکستن هنر نمیباشد!” اگه هم دل کسی رو شکستم و یا حتی با شوخی و سرکار گذاشتنام باعث ناراحتیش شدم معذرت میخوام(نکته ۲: جمله تلمیح نداره!). نکه منم حساس!

۳٫ این رو همیشه ترسیدم بگم! یعنی واقعا ترسیدم بگم! نمیدونم چرا! ولی همه رو، همه رو بدون استثنا دوست دارم! شاید خیلی بیشتر از توانم دوست تون دارم، به قول فروغ:
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان کار نا پیداست
من دگر به پایان نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
و این دوست داشتن یه حس خوب و نابه! یه حسی که به قول شریعتی به ابتذال کشیده نمیشه!

میگن کار از محکم کاری عیب نمیکنه، حلقه ی اول هرچی محکم تر بهتر، بعدشم تعداد کساییم که دعوت میشن محدودیت نداره، ولی باید حتما یکی دعوت شه! باید یکی حتما دعوت شه! یعنی یه حلقه ی بی نهایت تشکیل میشه که پاره نمیشه! پاره نمیشه!!!!!منم هفت نفر رو دعوت میکنم! هفت!!!!! خب من منتظر آپ ها تونم!

کسایی که باعث پاره شدن این حلقه میشن،سراغ من دیگه نیان! همین!

دعوتی ها:

محمد، رضا ، سینا ، غزاله ، ستایش ، بی تا ، ایلیا ماهان

دیوانه،به آهنگ سازی می ماند که سازش کمی از کوک خارج شده است

شبح سرگردانی
خط های موازی ولی متقاطع
نگاه هایی چون خط ممتد
احساس گرم دوست داشتن،
دوست داشته شدن
در یک شب سرد زمستانی….

[دی ماه ۸۶-دیالوگ های ناتمام]

خسته از من بودن ها!از حادثه های موازی که در من تلاقی میشوند!خسته…تنها همین….

پ.ن: خوشحالم کردین،خیلی خوشحال … توی شعره همه چی داره فریاد میشه نیازی به توضیح من نیست ولی دیشب-برای اولین بار تو عمرم- خواستم که عادی باشم؛ از هر جهت…