آرشیو تگ ها: شب آرزوها

شب آرزوها!؟

دارم فکر میکنم به شب آرزوهای دو سال پیش و سال پیش و آرزوها و آرزوها و آرزوها … و آرزوهایی که میخواستم فراموششون کنم و  هنوز یادم موندن … آرزوهای کوچیک و بزرگ … آرزوهای دست نیافتنی … افکار دردناکم … حس میکنم مرکز احساسمم شده ذهنم …

آسمون ابری و دل گرفتگی … خود غلط بود آنچه می پنداشتیم …

بارون شروع شد … صدای آرامش بخش بارون … بارون افسار گسیخته … آسمون خشمگین …

یک شب هم با ارزوهای رنگارنگ میگذرد … میگذرد …

ـشـ ـبـ ـ آ ـر ـز ـو ـهـ ـا

ـشـ ـبـ ـ آ ـر ـز ـو ـهـ ـا

# این پست به دعوت محمد نوشته شده است.#

یعنی میشه آرزوها روی لب جون بدن، ولی واقعی شن!؟ به عنوان آرزو توی دل آدم نپوسن؟! بچه که بودم بعد از اینکه کلی آرزو میکردم آخر سر میگفتم آخرین آرزوی من این، هر چی آرزو دارم برآورده بشه.

آرزو میکنم هیچ موقع جنگ نشه! صدای توپ و تفنگ و انفجار نشنوم!

ناز ترین ها رو واسه نازترین هام آرزو میکنم! [ تو قاموس من برتر از ناز واژه ای نیست!]

آرزو میکنم درست چند دقیقه قبل از مرگ نازترینهام مرده باشم.

آرزو میکنم که امسال خوب بخونم، بتونم، بترکونم،قبول شم و تابستون ۸۸ ، با مریم، سها، مهسا و سودا باشگاهو بهم بزنیم و تهران خوش باشم.

آرزو میکنم و امیدوارم ترس و وحشت هام تموم بشن، تموم .

من هنوزم بچه ام، با همون عادت ها، با همون نقاشی های خط خطی، با همون شیطنت ها، ایرادی نداره دوباره آرزو کنم که هر آرزویی که دارم و داری و داریم، بر آورده بشه.

my beauty Butterfly . . . . I desire . . . . if . . .if. . . . fly above my eyes, above your dying flower . . . alone among the stars . .

my beauty Butterfly

پ.ن: هر کی خواست پست آرزویی شو به دعوت من بزنه

پ.ن: شب آرزوها تون ناااااااااز