آرشیو تگ ها: شعر

ناظم حکمت

دوست داشتن تو

مثل خوردن یک سیب سالم و سفید

در یک روز شفاف و شیشه ای زمستانی

 

ای محبوب من

دوست داشتن تو

مثل شادی نفس کشیدن است

در یک کاج زار برفی

 

~ ناظم حکمت

Çürüksüz ve cam gibi berrak bir kış günü
sımsıkı etini dişlemek sıhhatli, beyaz bir elmanın
Ey benim sevgilim, karlı bir çam ormanında nefes almanın
bahtiyarlığına benzer seni sevmek

Nazim Hikmet~

Dejavu

هر کسی ضمیری در نقش خود است

منی بود ، تو و او

او ، او ، او

زمان به سادگی من خندید

– بس کن ! نخوان . . . نخوان  !

ما شدیم

بازی ها کردیم

گریه ها

خنده ها

ولی تو و او

– نخوان . . . از ذهنم دور شو . . . نخوان . . .

او ، او ، او

به شمایی گراییدید

– . . .

منی بود و دیگر شما

خشک و بی روح سلام میکردیم

دست تکان میدادیم

به همین یک نگاه خوش بودیم

باز شما

آن هایی را برگزیدید

– بیدار شو . . . خواهش میکنم بیدار شو . . .

از آن پس

منی شد و

آن هایی

تنهایی

تنهایی

تنهایی

– نازنین / خرداد ماه ۸۶ / تکرار اردی بهشت ۸۹

♦ خواب این شعر را چند شب پیش دیدم … شعری که سالها پیش نوشته بودم به خوابم آمده بود . . .

♦ یک شعر از شعرهای سوخته … هنوز تک به تکشان را به یاد دارم …

جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو . . .

حسی مثل یک کاغذ مچاله شده دارم

کاغذی که روزی رویش نقاشی کشیده شد،

آسمان و ماه و ستاره و گل و درخت و چندین دوست

سپس روی آن همه رنگ ، واژه هایی نقش بست

شعر هایی و داستان هایی

چندی ماند

چندی خوانده شد

و آخر

مچاله شد

.

.

شعر ِ روشن ِمن

مرا ز من ، رها می کنی / همه باده به جان می کنی

خاموش و خموش میپیچی/به من که میرسی، سکوت میکنی

میخندی و می میرد واژه / چه نظر بازی ها که آغاز می کنی

هجرت شعر است به دستم / تویی که مهر را بیدار می کنی

گنگ می شوم و بی خود / تو نامم را شاعر می کنی

-نازنین – آبان ۸۷ خورشیدی

پ.ن: مخاطب خااااااااااااث بود

پ.ن: شعر های سوخته که از آتش رهایی یافتند، پاک شدند، سپید و روشن