آرشیو تگ ها: فاصله

اندکی بنشین که باران بگذرد …

هر بار که می‌بینم‌ش ، تارهای سفید مویش بیشتر شده

و دلم می‌گیرد که چرا سهمی در سپیدی‌شان نداشته‌ام

بی‌آن‌که در آغوش‌ش بگیرم و ببوسم‌ش و بگویم چقدر دوست‌ت می‌دارم ، سپید شده اند

دل‌م می‌گیرد ازین فاصله‌ها که به جبری ناخواسته شکل گرفتند . . .

دل‌م گرفته‌است . . .

فـ ـا صـ ـلـ ـه

آیا فاصله ها را به راستی

توان جدایی افکندن بین یاران هست ؟

گر خواهی با آنی باشی که دوستش داری،

آیا در کنارش نیستی ؟

-ریچارد باخ

دارم گسسته میخونم و یه آن یاد جمله ی بالایی افتادم … شاید برا منی که سراسر زندگیش پر بوده از فاصله و دور شدنهای فیزیکی ، معنای خاص تری داشته باشه ، ملموس تره … به هر حال … فاصله ها هم گاهی کم میارن . . .