آرشیو تگ ها: محمد

Op. 34

موسیقی عجیبه . خصوصا وقتی قرار باشه صدا رو خودت ایجاد کنی ، اوازی ، پیانویی یا هر ساز دیگه ای . اینکه موسقی چه فکرایی رو شکل میده ، اینکه چه حسی باهاش القا میکنی و …

الان حس راحتی دارم ، انگار سنگینی یه سال نُت و تمرین رو از دوشم برداشتن

الان به چند ساعت پیش فکر میکنم ، روی سن چه حسی داشتم ، چی شد ، چه صدایی شنیده شد ، چیکار کردم …

پشت پیانو به چی فکر میکردم

چه قدر قبل اجرا آروم بودم ، بیخیال … انگار هیچ اتفاقی در حال رخ دادن نیست ، انگار هیچی نشده ، انگار که برام مهم نیست  ، انگشتام درست حرکت میکنند یا نه …

ولی پشت پیانو …

محمد و حرفاش … من غرق نت بودم ، همه یا خیره به انگشتای من یا صدای ویولون  …

من ؟

من فقط میزدم ،حس رهایی داشتم ، میترسیدم صدای قلبم بلندتر از صدای پیانو شه …

من صدا بودم .

من رها شدم

Loin Des Villes

چند کلمه حرف زدیم ، از خانه ی قدیمی گفت . از درختها و بوی گلهایش … بوی مست کننده ای که هرگز نشنیده ام . از پیچکی که تا آن بالاها خزیده و رفته … به گمانم سرخ رنگ است . عکس های خندان البوم کودکی ُ دیوارهای خیس …

نیمه شب ، من مانده ام و خاطرات کودکیش .