آرشیو تگ ها: L.S.D

L.S.D ++

. . .it was not my destiny,this fault was my future. . .

تقصیر منه! همه اش تقصیر من هستش و اون دختر پنج ساله ی احمق که همه اش به فکر خودش بود! دختره ی ابله خودخواه!

پنج سال گذشت! من و هفت تن و هفت روز و هفت مارمولک و چهار حلقه فیلم ۳۶ تایی!!!!!!

پنج سال گذشت! تابستون پنج سال گذشته میشه! پنج سال تموم میشه! پنج سااااااااااال! میفهمی؟! پنج سال!

پنج سال گذشت، بدون اینکه کسی بگه چی شد؟! ها ؟! چی بود جریان؟! و من چه آسون کنار اومدم، آسون نبود، مجبور شدم راحت و بی تفاوت از کنارش بگذرم! بگذریم . . .

چرا بیخودی دارم به مبارزه ادامه میدم؟! بهم شکست رو تحمیل کردن! قبول کردم . . .

فرصت هنوز هست تا کنار بیام با بقیه چیزها، آره فرصت هست انگاری . . .!

I lay strewn across the floor, can’t solve this puzzle
Everyday another small piece can’t be found
I lay strewn across the floor, pieced up in sorrow
The pieces are lost, these pieces don’t fit
Pieced together incomplete and empty

L.S.D

ستون متغییر:

اصولا آدم­های بزرگ در اثر یک هل دادن یا به عبارتی وارد شدن یه نیرو ، بزرگ شدند! نه اینکه هلشان دادند که سنشان زیاد شود، بلکه بزرگ شدند!یک ضرب المثل پست مدرن می­گوید:«ماشین وامانده منتظر هل است!» هل دادن هم کنشی است بس عجیب و مخاطره آمیز که واکنش و عواقب خاص خود را به دنبال دارد! بستگی زیادی به این دارد که چه کسی را، با چه نیرویی و برای چه کاری هل می­دهید! مثلا اگر یک کاریکاتوریست هل داده شود، ممکن است بعدا بفهمید که آن بد بخت مفلوک با دم شیر بازی نکرده،مشغول نوش جان نمودن آب خنک است! یا هل دادن یک ماشین قراضه و متعلق به عهد عتیق فقط خستگی و افسردگی و کوفتگی به دنبال دارد! البته اول باید کسی باشد که خود ما را هل بدهد تا برویم سراغ ماشین مذکور،که این هم نکته ای است برای خود.
البته نکته ی مهم تر در این هل دادن­­ها درست و نادرست بودنشان است. به عنوان مثال شخص شخیصی که اطلاعیه و بخشنامه ای صادر می­فرماید که هنر جویان خانم حتما باید هنگام شرکت در کلاس­های موسیقی یک همراه داشته باشند، اشتباهی هل داده شده است! آخر فرد مذکور به جای بررسی وضعیت هنرجویان ، استادها، اینکه کلاس­ها چقدر جواب گوی نیازها و استعدادهاست، اطلاعیه ی مضحک به دیوار آموزشگاه­های موسیقی نصب میکند و یا کشش ناگهانی و بی­دلیل لیلا صمدی توسط حضرت اجل، که این کشش مجازا هل دادنی است به سرای باقی!(برای شادی روح این خبرنگار جوان صلواتی ختم کنید.)
بعضی­ها هم احتیاجی به هل دادن ندارند و اگر بخواهید هلشان بدهی داد میزنند:« من که دارم میرم، چرا هلم میدی!» اما به هرحال آن­ها هم انگیزه ای داشته اند.همان انگیزه خودش هل است !اگر در جستجوی مثال هستید برای این مورد همین “خرمالو” که مثل ماشین های نو به حرکت خود بدون آلودگی و با استفاده از انرژی­های نوین ادامه می­دهد! نقطه ی مقابلش فردی است که با تمام نیرو جلوی این انگیزه ها می­ایستد که این کار هم به ضرر خود و هم به ضرر جامعه است.
از خودمان هل، از خودمان حرکت؛ این بهترین راه برای بزرگ شدن است، چرا که احتمال این هست هنگام هل داده شدن ، زمین بخوریم، له بشویم و به دیار باقی بشتابیم! امید است که کسی این چنین ما را مورد عنایات خویش قرار ندهد.
خ.ن: با تشکر از عمران صلاحی و مقدمه ی کتاب عملیات عمرانی اش که سلولهای مغزم را به نوشتن این ستون متغیر هل داد.

کسی بیاد منو هل بده! نای حرکت ندارم ولی میخوام برسم به اونجایی که باید باشم، کی منو هل میده؟!

پ.ن: این مطلب بالایی تو خبرنامه مون”خرمالو” چاپ شده، بعدش از ایده اش خوشم میاد! همین!

پ.ن: بعلیییییی! برای بار چهارم از پله ها افتادم! افتخار میکنم!

پ.ن: فکر نکنین وقت اضافه رو میدن تا پرسپولیس ببره، واسه ریاضیا هم وقت اضافه میدن!

پ.ن: L.S.D یعنی . . . !!!

پ.ن: رو عکس کلیک کنید!

دپسرده
اتاق من